تبليغاتX
خانه دوست

خانه دوست

من دلم می خواهدخانه ای داشته باشم پر دوست کنج هر دیوارش دوستهایم بنشینند آرام...

پایان دنیا

اگه قرار باشه ظرف 24 ساعت دنیا به پایان برسه

تموم خطوط تلفن،تالارهای گفتگو و ایمیلها اشغال می شه....

همه جا پر میشه از این كه:

رنجوندمت،پشیمونم،منو ببخش

تو دوست خوبی بودی 

از زحمات شما سپاس گزارم  

تو را عاشقانه می پرستم

مراقب خودت باش.

اما بین این همه پیام یكی تكون دهنده تره:

همیشه عاشقت بودم ولی هیچ وقت بهت نگفتم!

پس عشق و محبت را تقدیم آنكس كه دوستش داریم كنیم

شاید كه دیگر فردایی نباشد.

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم مرداد 1389ساعت 12:36  توسط فائزه  | 

مبعث حضرت رسول بر همه دوستان گرامی باد
+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم تیر 1389ساعت 0:13  توسط فائزه  | 

صنما بی تو دلم مدارا نشود                                 اگر امروز شود بی شک فردا نشود

امشب از خانه کوی تو پناه اورده ام                       مستم ای هوش به فرمان شراب امده ام 

ماه را گفتم که ماه من کجاست ؟                         گفت : هر شب رو در روی من است  

در دل شب هر جا مهتاب است                             بازو به بازوی من است

گونه ام گلرنگ و چشمم پرده پرده اشک                 لب فرو بسته ام اما در سینه ام فریاد است

غنچه ها بر باد رفت و نفحه ها خاموش شد            حریر بلبل که بینی نقشی از ان یار است

امیدم ان است که در گلشن هستی                     چون غنچه گل با لب پر خنده بمانی    

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم تیر 1389ساعت 21:26  توسط فائزه  | 

کلاس آموزش وبلاگ نویسی

نحوه نوشتن در وبلاگ

http://www.hermann-uwe.de/files/images/blue_flower.preview_0.jpg

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم تیر 1389ساعت 17:57  توسط فاضل  | 

خداحافظی

http://www.cool-school.ch/bestschool/school/Instruktoren01/Action/images/walk.jpg

هر سلامی منتظر یک خداحافظی است.

                                                                                     هر شروعی به دنبال یک پایانی است.


+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم مرداد 1388ساعت 21:37  توسط فاضل  | 

نتیجه گیری اخلاقی!

... و آخرش به این نتیجه رسیدم که آدمهای مغرور از یک ضعفی رنج میبرند !

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم مرداد 1388ساعت 16:1  توسط فاضل  | 

تفاوت مدیریت آمریکایی و ایرانی

امریكا: موفقیت مدیر بر اساس پیشرفت مجموعه تحت

مدیریتش سنجیده میشود.


ایران: موفقیت مدیر سنجیده نمیشود، خود مدیر بودن نشانه

موفقیت است.

امریكا: مدیران بعضی وقتها استعفا میدهند. ایران: عشق به خدمت مانع از استعفا میشود. امریكا: افراد از مشاغل پایین شروع میکنند و به تدریج ممکن

است مدیر شوند.

ایران: افراد مدیر مادرزادی هستند و اولین شغلشان در بیست

سالگی مدیریت است.

امریكا: برای یک پست مدیریت، دنبال مدیر میگردند. ایران: برای یک فرد، دنبال پست مدیریت میگردند و در صورت

لزوم این پست ساخته میشود.

امریكا: یک کارمند ساده ممکن است سه سال بعد مدیر شود. ایران: یک کارمند ساده، سه سال بعد همان کارمند ساده است،

 در حالیکه مدیرش سه بار عوض شده.

امریكا: اگر بخواهند از دانش و تجربه کسی حداکثر استفاده را

بکنند، او را مشاور مدیریت میکنند.

ایران: اگر بخواهند از کسی هیچ استفاده ای نکنند، او را مشاور

 مدیریت میکنند.

امریكا: اگر کسی از کار برکنار شود، عذرخواهی میکند و حتی

 ممکن است محاکمه شود.

ایران: اگر کسی از کار برکنار شود، طی مراسم باشکوهی از

او تقدیر میشود و پست مدیریت جدید میگیرد.

امریكا: مدیران بصورت مستقل استخدام و برکنار میشوند، ولی

بصورت گروهی و هماهنگ کار میکنند.

ایران: مدیران بصورت مستقل و غیرهماهنگ کار میکنند، ولی

بصورت گروهی استخدام و برکنار میشوند.

امریكا: برای استخدام مدیر، در روزنامه آگهی میدهند و با برخی

مصاحبه میکنند.

ایران: برای استخدام مدیر، به فرد مورد نظر تلفن میکنند. امریكا: زمان پایان کار یک مدیر و شروع کار مدیر بعدی از قبل

مشخص است.

ایران: مدیران در همان روز حکم مدیریت یا برکناریشان را

میگیرند.

امریكا: همه میدانند درآمد قانونی یک مدیر زیاد است... ایران: مدیران انسانهای ساده زیستی هستند که درآمدشان به

کسی ربطی ندارد.

امریكا: شما مدیرتان را با اسم کوچک صدا میزنید. ایران: شما مدیرتان را صدا نمیزنید، چون اصلاً به شما وقت

ملاقات نمیدهد.

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم تیر 1388ساعت 11:9  توسط فاضل  | 

و تو روزهایت را به این امید که شاید ...

اشك رازیست،لبخند رازیست،عشق رازیست

اشك آن شب لبخند عشقم بود

قصه نیستم كه بگویی

نغمه نیستم كه بخوانی

صدا نیستم كه بشنوی

یا چیزی كه چنان ببینی

یا چیزی كه چنان بدانی

من درد مشتركم مرا فریاد كن

درخت با جنگل سخن میگوید

علف با صحرا،ستاره با كهكشان

ومن با تو سخن میگویم

نامت را به من بگو،دستت را به من بده

حرفت را به من بگو،قلبت را به من بده

من ریشهای تو را دریافته ام

با لبهایت برای همه لبها سخن گفته ام

ودستانت با دستان من آشناست

در خلوت روشن با تو گریسته ام

برای خاطر زندگان

...

اشك رازیست ـــ دكلمه احمد شاملو

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم فروردین 1388ساعت 18:59  توسط فاضل  | 

اخبار 50 سال آینده ایران...

سلام و صلوات بر محمد وال محمد... (و بعد از قراءت سوره بقره) اخبار امشب را به صمع و نظرتان میرسانیم.
* قیمت هر سکه طلا امروز دربازار با 60 میلیون تومان کاهش به یک میلیارد و چهل میلیون تومان رسید.
 ایران خودرو: هفتادو نهمین مدل پژو با نام پژو ایکس دی اماده عرضه به بازار است که نسبت به مدل قبلی تحول زیادی داشته. طول انتن آن 10 سانتی متر افزایش داشته چراغ ترمز ان هم پررنگتر شده و فقط 45 میلیون تومان گران تر است
* با مسدود شدن سایت قرآن دات کام تعداد سایتهایی که هنوز فیلتر نشده اند به سه عدد رسید.
* برای اولین بار ایران به دور دوم مسابقات جام جهانی راه یافت .علی دایی: هلوز قثد ندالم که از دنیای فوتبال خدا حافثی کنم و شلایط خوبی بل تیم ملی حاکم اثت به قولی.
* دولت موفق شدنرخ تورم را کاهش دهد وآن را از 63% به 62.5 درصد برساند.
* یکصدو شصت وسومین قطعنامه شورای امنیت در مورد فعالیتهای هسته ای ایران به تصویب رسید.. در عین حال رئیس آژانس هسته ای اعلام کرد علیرغم هشتصدو سی ودومین گزارش ایران در مورد فعالیتهای هسته ای هنوز ابهاماتی در این زمینه وجود دارد که امیدواریم به زودی بر طرف شود .
* به علت اتمام ذخایر نفت وگاز دولت در اطلاعیه ای از مردم عزیز ایران خواست امسال در مصرف ذغال جداً صرفه جویی نمایند.
* یکی از نمایندگان مجلس خواهان کاهش سن ازدواج شد. وی گفت دولت با تدابیر صحیح واصولی سعی دارد متوسط سن ازدواج دختران را از 50 سال به 45 سال کاهش دهد..
وی گفت در نظام طبیعت اصولا مرد نیز مانند زن حق مشارکت در فعالیتهای اجتماعی و سیاسی را دارد
* نیروی انتظامی کرج چند سارق را که به سرقت دیش های ماهواره مردم اقدام می کردند دستگیر کرد ودیش های مسروقه را به صاحبانشان بر گرداند.
* شورای نگهبان 2999 نفر از 3000 کاندیداهای اصلاح طلب نمایندگی مجلس را رد صلاحیت کرد
* به علت برخی مشکلات و نواقص چشم انداز 20 ساله باز هم تمدید شد .
* قیمت هر کیلو مرغ به هفت میلیون تومان رسید. جالب است بدانید در 50 سال قبل مردم با هفت میلیون میتوانستند یک اتومبیل بخرند.
* روءسای جمهوری اسلامی انگلیس وجمهوری اسلامی آلمان از عمل نشدن وعدم اجرای صحیح اسلام در ایران ابراز نگرانی کردند.
* امسال مراسم سالروز پیروزی انقلاب از 4 ماه به 5ماه افزایش می یابد.
70 در صد مردم زیر خط فقر زندگی میکنند این در حالی است که این آمار نسبت به سال قبل کاهش خوبی را نشان می دهد
* از این به بعد صدا وسیما برای انتخاب مجریان زن مسابقه ملکه زیبایی بر گزار می کند.
* نیروگاه اتمی بوشهر به زودی به بهره بر داری می رسد.
* مدیرعامل سایپا: با تکیه به دانش بومی تانک و تراکتور پراید را طراحی کردیم.
*شرکت ایرباس طی شکایتی به سازمان ملل خواستار آزاد سازی هواپیماهایش از دست ایران شد و خاطر نشان کرد که این هواپیماها 70 سال پیش از رده خارج شده
+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم اسفند 1387ساعت 17:36  توسط فاضل  | 

من بهار می شوم تو تنم را پر از شکوفه کن!

....

صدا کن مرا

صدای تو خوب است .

صدای تو سبزینه ی آن گیاه عجیبی است

که در انتهای صمیمیت حزن می روید .

در ابعاد این عصر خاموش

من از طعم تصنیف در متن ادراک یک کوچه تنهاترم .

بیا تا برایت بگویم چه اندازه تنهایی من بزرگ است .

و تنهایی من شبیخون حجم تو را پیش بینی نمی کرد.

و خاصیت عشق این است .

کسی نیست ،

بیا زندگی را بدزدیم ، آن وقت

میان دو دیدار قسمت کنیم .

بیا با هم از حالت سنگ چیزی بفهمیم .

بیا زودتر چیزها را ببینیم .

ببین ، عقربک های فواره در صفحه ی ساعت حوض

زمان را به گردی مبدل می کنند .

بیا آب شو مثل یک واژه در سطر خاموشی ام .

بیا ذوب کن در کف دست من جرم نورانی عشق را .

مرا گرم کن

....

و آن وقت من ، مثل ایمانی از تابش "استوا" گرم ،

ترا در سر آغاز یک باغ خواهم نشانید.

سهراب سپهری

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم اسفند 1387ساعت 20:16  توسط فاضل  | 

همیشه قدرتمند باشید...

تا حالا فكر كردین كه چرا
 یه مدت توی جاده زندگی با یكی هم مسیر می شین ،
 بعد سر یه دو راهی
 هر كدوم مسیر تازه ای رو انتخاب می كنید ؟؟

 قطعاً توی این هم مسیر ،
 تنهائی هاتون رو با هم قسمت كردین ،
 شادی هاتون ...


 گاهی وقتها كه تو راه گم شدین ،
 پناه همدیگه بودین ...


 یك وقتهائی كه
 یكی تون از ادامه راه خسته میشد
 اون یكی هولش میداد ،
 زیر بال و پرش رو میگرفت
 و بلندش میكرد ،
 یا اینكه یه جاهائی خسته میشدین
 اما هر كدوم به عشق همسفری با اون یكی ،
 شونه به شونه با هم راه میرفتین
 و ادامه می دادین  ....  

 همه چی خوب پیش میره ،
 تا اینجا نقشه زندگی هر دوتون یكی است .
 اما میرسین به یه دو راهی ،
 نقشه رو نگاه میكنین ،
 از اینجا به بعد نقشه هاتون با هم فرق داره .


 فكر میكنید اگه تو راه بمونین
 كسی نیست به جلو هولتون بده

 كسی نیست زیر بال و پرتون را بگیره ...
 یا فكر میكنید
 اصلا به عشق كی بقیه راه رو برم ؟؟


 اما گروه دیگه ای هستند
 كه به خودشون ، به حسشون ،
 به درسهائی كه تو این گمراهی گرفتن
 اعتماد میكنند
 و سعی میكنند ادامه راه رو
 با اتكا به نفس طی كنند.


 اونا یه فرقی دارند
 و اینه كه می دونند
 باید از درسهایی كه
 ازهمراهشون تا به اینجا گرفتند
 برای ادامه راهشون استفاده كنند .
 اونا باور دارند
 هیچ همراهی بی هدف نیست ..


 اونا به راهنمای اصلیشون ایمان دارند ،
 اعتقاد دارند كسی بالای سر خودشون
 و همراهشون هست كه
 جاده زندگی رو براشون امن میكنه.
 پس با خیال راحت به راهشون ادامه میدن .
 این دسته باور دارند
 اون راهی رو كه تا به این جا طی كردند
 باعث رشدشون شده ...


 خیلی جاها دلتنگ همراهشون هستند ،
 اما از كجا معلوم ؟
 شاید اون دو تا باید قوی تر بشن ،
 هر كدوم مسیرهای تازه ای رو طی كنند ،
 درسهای جدید یاد بگیرند ،
 آماده بشن تا این درسها رو
 به یكی دیگه یاد بدن .

 همه و همه برای رشد ماست ،
 یه وقتهائی یكی ،
 همراه خوبی براتون نمیشه ،
 براتون پشت پا میگیره ،
 یه وقتائی هولتون میده تو چاله ،
 یه جاهائی توی تاریكی شب
 تنهاتون میذاره ..
 همه اینها قلبتون رو به درد میاره ،
 اما وقتی مسیرتون رو ازش جدا كردین
 و تو راه جدید قدم میذارین ،
 حواستون رو جمع میكنید ،
 چاله ها رو میبینین ،
 حواستون هست كه توش نیفتین ،
 دقت میكنید كه
 همه تكیه گاهتون رو به یكی ندین
 كه اگه یه وقت شونه خالی كنه
 با مخ زمین بخورین ...


 اینبار دیگه یاد گرفتین
 تو تاریكیها از خودتون مراقبت كنید ،
 تجربه هاتون ،
 مثل یه فانوس جلوی پاتون رو روشن میكنه .

 حالا میبینین كه چقد رشد كردین ،
 اون وقت برای اون همراهتون هم
 دعای خیر میكنین
 چون میفهمین اونم مربیتون بوده
 و درسهائی بهتون داده
 كه حالا به اینجا رسیدین .


 درسته !
 هر راهی كه
 تو نقشه زندگیتون مشخص شده
 هدفی رو تو دلش داره
 و هر همراهی كه تو این راه كنارتونه ،
 مربی شماست
 كه درسهای زندگی رو بهتون یاد میده
 و این شما هستین
 كه با اتكا به خودتون
 و با اعتماد به مسیری
 كه كائنات براتون در نظر گرفته
 انتخاب میكنین كه تو جاده زندگی قدم بذارین
 و مسیر تازه زندگیتون رو مشخص كنین .

این مطلب از دوست خوبم آمنه دادفر بود برای خواندن مطالب بیشتر ایشون می تونید به وبلاگ ژرفا که در لینکستان وبلاگ هست بروید.

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم مهر 1387ساعت 11:26  توسط فاضل  | 

مدرنیته (فرهنگ آینده/نیاز امروز)

سلام دوستان عزیز.

راستش صحیت کردن در مورد بزرگ ترین معضل جوامع مذهبی یعنی مدرنیته بسیار سنگین و نیازمند دقت و تحقیق بسیار است.

پیدایش مدرنیسم یا همان تجدد گرایی در غرب واکنشی بود به سنت و مسیحیت آن زمان.تعریف و پیدایش مدرنیته به معنای نقد سنت و خارج کردن آن از استمرار حیات است.
اگر بگوییم که پیدایش مدرنیته بزرگترین خدمت بشری بوده است مطلبی به گزاف نگفته ایم.رشد و پیشرفت تکنولوژی, تجارت و بازرگانی و در یک کلام تبلیغ دنیوی وجود انسانی از ارکان اصلی مدرنیته می باشد.تبلیع دنیا خود به خود خود را در معرض سدی می بیند که سنت نام دارد.از زمان پیدایش مدرنیته و بعد از تبلیغ آن به سراسر جهان سنت در مقابل مدرنیته قرار گرفت و این یک مبارزه از پیش تعیین شده بود.مدرنیته ای که شعار آزادی پیشرفت افتصاد اعتراض به حال و ترسیم آینده و مصرف گرایی را می داد در مقابل رقیبی قرار گرفت که شعارش حفظ وضع موجود, دنیای خرافی پر از موهومات و ساده انگاری ها بود.

سوالی که تمامی روشن فکران را به خود جلب کرده است این است که رابطه دین با مدرنیته چیست؟

از طرفی دین را به خاطر وابستگی اش به خالق نمی توان کنار گذاشت و طرف دیگر مدرنیته را به خاطر دستاورد هایش.مسئله و با بهتر بگویم تناقضی که در ایران به اوج خودش رسیده است.تناقض دین و مدرنیته.

پیدا کردن جواب این سوال تمامی انرژِی روشن فکران ما را گرفته است.مدرنیته را نحستین تمدن جهانی بشری می دانند که ظهور کرده است و حال ما در کجای این مسیر قرار داریم؟...
(فاضل)
+ نوشته شده در  یکشنبه دهم شهریور 1387ساعت 22:23  توسط فاضل  | 

آینده کجاست؟

سلام خدمت دوستان عزیزم.
تمامی تلاش های بشر از اول تا به امروز برای رسیدن به مکانی بوده است که در جایگاهی به نام آینده قرار دارد.آینده می تواند چشمگیر و شگفت انگیز باشد و می تواند تاریک و تاسف بار باشد.اینکه چه آینده ای خلق کنیم و چگونه به آن برسیم باید اول از خود بپرسیم که آینده چیست؟در چه فاصله ای از ما قرار دارد؟
اینکه آینده چیست بر می گردد به نوع تلقی ما از زندگی که من آن را فلسفه چگونه زیستن می نامم.گه گاه می بینیم که افرادی در اطراف ما زندگی می کنند که بیشترین موفقیت ها را کسب میکنند و اصلا نام آنها با موفقیت گره خورده است و بسیار هم می بینیم که افرادی بسیار نا موفق و نا کارامد هستند.تفاوت این اشخاص در چیست؟شانس ,گذشته های متفاوت است,تلاش است,انگیزه است و یا ...؟؟؟

به عقیده من اشخاص موفق بیش از هر چیز باور به موفقیت دارند و این باور موفقیت,تولید موفقیت می کند.باور یکی از ارکان اصلی پیروزی در مسیر طولی زندگی است.بعد از باور من نوع تلقی را مهمترین عامل می دانم.که اصلا زندگی چیست؟هر جوابی که به این سوال بدهید در اصل تلقی خود را از زندگی بیان کردید و آن سطح توقع شما از زندگی است و این یک قانون ثابت شده است که زندگی چیزی را بیشتر از سطح توقع به شما نمی دهد!
مهمترین عملی را که باید برای رسیدن به آینده انجام دهید خلق آینده در حال است ودر اصل جواب سوال آینده کجاست باید گفته شود همین الان.اگر آینده ای امروز خلق نشود فردایی هم خلق نخواهد شد.

این فرمول را به خاطر بسپار:


باور + تلقی +خلق آینده در امروز ------------>موفقیت

(فاضل)
+ نوشته شده در  یکشنبه دهم شهریور 1387ساعت 21:47  توسط فاضل  | 

مدیریت زندگی

سلام به همه.

می خواهم در مورد کلمه ای صحبت کنم که فکر می کنم همه ما درگیرش هستیم بدون اینکه بدونیم چیست و چه تاثیری در زندگی همه ما دارد.
"مدیریت زندگی"
مدیریت یا همان "management" به معنای رهبری کردن ,اداره کردن است و به نظر من مدیریت مهارتی است که باید آن را فراگرفت.
زندگی یا همان "life" از نظر من مسیری است که همه ما داریم روی آن حرکت میکنیم که همیشه هم گفته می شود که مسیر بدون مقصد معنایی ندارد و پیدا کردن مقصد این مسیر همان شیوه مدیریتی زندگی است که می خواهم در موردش حرف بزنم.

نمی دانم چقدر در طول زندگی از خودتون سوال کردید که من دارم به کجا می روم و یا اینکه چرا من اینجا هستم و یک سری از همین سوال ها.این گونه سوال ها از درون وجدان بیدار و آگاه بیرون می آید.جواب دادن به این سوال یعنی ترسیم کردن چگونه بودن و چگونه ماندن.برای همین هم است که می گویند کیفیت یک زندگی را کیفیت سوالاتی تعیین میکند که از خود می پرسید و من یک قدم عقب تر می روم و می گویم کیفیت سوالات را کیفیت ذهن مدیریتی شما تعیین می کند.
همه ما در پاسخ به سوالات محیطی که اطراف ما را احاطه کرده اند یک جوابی را انتخاب می کنیم و بر طبق آن جواب حرکت ما آغاز می شود.اینکه از زندگی چه انتظاراتی داریم اینکه دوست داریم در کجا باشیم دوست داریم چگونه زندگی کنیم چگونه انسانی باشیم همه و همه به این بستگی دارد که چگونه فکر کنیم و چگونه جواب این سوال را تعیین کنیم و بعد از پاسخ دادن به این جواب دیگر کار تمام است.
ریشه همه اهمال کاری ها همه بی ارادگی ها همه در این می تواند باشد که مقصدی مشخص نیست به این معنا که هر روزمان رنگ روز ها گذشته را دارد و اصلا نقشه ای برای رفتن نداریم و لیدری هم نداریم که راهی و یا نوری نشانمان دهد.
من طرحی را ترسیم میکنم که نه باید ها و نباید ها است بلکه فقط طرحی است که قابل نقد هم هست.

من فکر میکنم انسان ها از بدو تولد تا سن 20 سالگی هیچ دخالتی یا بهتر یگویم دخالت کمتری در تعیین زندگی خود دارند و این دوران را دوران شکل گیری شخصیت در معنی کل و شاخه عام یک انسان است.در این دوران انسان بیشتر تحت تاثیر محیطی است که در آن قرار دارند و این دوران را دوران تاثیر پذیری می نامم.

از سن 20 سالگی تا 30 سالگی را دوران آموختن شکوفایی و نشان دادن استعداد ها و مهارت ها می دانم.دوران برخورد ها و تاثیر گذاشتنو دوران ساخته شدن می دانم.اینکه هر کس بتوانید تاثیر گذارتر باشد موفق تر است.(البته ما همیشه در حال تاثیر گرفتن و تاثیر گذاشتن دائمی هستیم ولی این دوران بیشتر تاثیر گذاری رخ می نماید).هر کس بتوانید در این دوران اجتماعی تر باشد موفق تر است.فکر میکنم در نیمه بالایی این دوران بهترین زمان تشکیل خانواده است.(البته به خیلی چیز ها بستگی دارد).چون در غیر این صورت اختلاف فکری و جایگاهی با فرزندان بسیار زیاد خواهد شد.این دوران حساسترین دوران زندگی می دانم ما باید در این بار خودمان را ببندیم چون دوران های بعدی حساسیت ها و تمرکز هایی را می طلبد که نباید به آن اضافه شود.

از سن 30 سالگی تا 50 سالگی دوران فعالیت جدی تجارتی و اقتصادی می دانم.ما باید طوری فعالیت خودمان را انجام دهیم که بهترین زندگی را در طول این دوران و نیز بعد از دوران 50 سالگی ایجاد کنیم.روز به روز این دوران باید با برنامه دقیق اقتصادی باشد.

از سن 50 سالگی تا 60 سالگی را دوران کاهش فعالیت بدنی و فیزیکی و بیشتر مدیریتی می دانم.باید در این دوران تجارب خود را به دیگران انتقال دهیم و آن ها را مدیریت کنیم.

دوران 60 سالگی تا زمانی که اجازه ماندن در این زندگی داریم دوران تفریح و شادی و خانواده می نامم.

و دوران بعدی را دوران مردن با عزت و با لذت می نامم.

ممنون خواهم شد تا به من در کامل شدن این پست کمک کنید.
(فاضل)



+ نوشته شده در  جمعه یکم شهریور 1387ساعت 13:54  توسط فاضل  | 

سهم ما از زندگی...

سلام دوستان عزیزم.

همیشه پیدا کردن پلی برای پیوند زدن احساسات و علایق با انسانی دیگر سخت است و موفق ترین و محبوب ترین افراد کسانی هستند که بتوانند این پل را برقرار کنند.من فکر می کنم سهم ما از زندگی این است که در طول این بازی مهیج باید خودمان باشیم.این بزرگترین سهمی است که می توانیم از زندگی داشته باشیمو گرنه بازی نکرده باختیم!من فکر می کنم همه انسانها در زندگی به دنبال یک چیز هستند خوشبختی!(البته درجامعه ما یک چیز دیگر هم اضافه شده اون هم دیدن امام زمان است!!!!).این خوشبختی جنسش یک نوع احساس است نه پول است نه معشوق آخرین سیستم! و نه ماشین آخرین مدل!بلکه احساس خوشبختی است.هر کس می خواهد بداند چقدر سهم از زندگی خود دارد باید فکر کند تا این مدت چقدر خودش بوده است و چقدر احساس خوشبختی کرده است!(از نظر من البته).

من فکر میکنم همه قدم های ما در بازی زیبای زندگی  لذت بردن از آن است باید  احساس کنیم که داریم لذت می بریم.هر کس که این احساس را ندارد باید سریع به دنبال آن بگردد.بسیاری از ما وارد نشده به این بازی باخته ایم بد جوری هم باخته ایم.اگر ما ۲۰ ساله باشیم حداکثر ۵ تا از این ۲۰ سال دیگر توی این بازی هستیم.

بیاییم این ۵ تا دیگر را خوشبخت زندگی کنیم!مهم نیست تنهایی یا توی فوج فوج جمعیتی!مهم نیست محبوبی یا منفور!مهم نیست عاشقی و یا سنگ دل!مهم نیست بزرگی یا کوچک!مهم نیست...

مهم این است که از این به بعد خودمان باشیم...

خیلی از دوستان سابقه دار من مثل خودم برای تک تک لحظاتشان برنامه دارند می دانند که مثلا ۲ سال دیگر کجایند چه جور آدمی هستند و ۲۰ سال آینده چه شغلی دارند چه درامدی دارند پیش خودمان هم باشد حتی می دانند که باید چه سالی ازدواج کنند حتی می دانند با کی /کی/وکجا... 

خوشبختانه من دوستان زیادی دارم با تیپ های گوناگون با جنسیت های متفاوت.من از همه این دوستان چیز هایی یاد گرفتم و توانسته ام بدانم که انسان ها با چه چیز سیراب می شوند با چه چیز مجذوب می شوند و به دنبال چه هستند. مهمترین چیز در زندگی من این است که بدانم می توانم بنویسم می توانم احساساتم اندیشه هایم را با قلمم به رقص در آورم و این برای من خیلی مهم است!از نظر من کسی که نتوانم خودش را ترسیم کند هیچ ارزشی برای خودش قایل نشده است چون اگر زندگیش برایش مهم بود حتما جایی آن را می نوشت جایی آن را نگاه می داشت.این از نظر من یعنی خوشبختی یعنی احساس پیروزی.پیروزی قلمم نگاهم فکرم.

من از این مکان که نا امیدم ولی با چند تا از دوستان دیگرم که قلمی توانا دارند می خواهیم روزنامه ای و یا مجله ای الکترونیکی بزنیم.شاید آنجا بتوانیم چیزهایی انتقال دهیم و چیزهایی بیگیرم.این گرفتن و انتقال توامان شرط زنده ماندن است.

این چند روز به دنبال چند کار مرتب به تهران می روم و به دانشگاه های متفاوت سر زدم و چیز های جالبی دیدم.انسان هایی به ظاهر عالم دیدم که چیزی جز درس و خواندن برایشان تعریف نشده است!اگر بگویی که کمی در مورد خودت حرف بزن نمی توانند.اگر ازشان بخواهی که زندگی را تفسیر کنند در اولین قدم می مانند ولی اگر ازشان بخواهی که درمورد درسش توضیح دهد برایت آنچنان تفسیر میکند که استاد شوی!خوشبختی این گروه در این تعریف شده است ولی برای من صف نان از همنشینی با این گروه لذت بخش تر است!

موفق خوشبخت و پیروز باشید.

(فاضل)

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم مرداد 1387ساعت 11:32  توسط فاضل  | 

هی روزگار...
+ نوشته شده در  یکشنبه ششم مرداد 1387ساعت 0:20  توسط عمومی  | 

بیا متفاوت باشیم.

در این راه طولانی ــ که ما بی خبریم و چون باد می گذرد ــ بگذار خرده اختلافهایمان با هم، باقی بماند. خواهش می کنم!

مخواه که یکی شویم؛ مطلقاً یکی.

مخواه که هرچه تو دوست داری، من همان را، به همان شدت دوست داشته باشم و هرچه من دوست دارم، به همان گونه، مورد دوست داشتن تو نیز باشد.

مخواه که هر دو یک آواز را بپسندیم، یک ساز را، یک کتاب را، یک طعم را، یک رنگ را، و یک شیوه نگاه کردن را.

مخواه که انتخابمان یکی باشد، سلیقه مان یکی، و رؤیامان یکی.

همسفر بودن ابداً به معنای شبیه بودن و شبیه شدن نیست. و شبیه شدن، دال بر کمال نیست، بل دلیل توقف است.

شاید «اختلاف»کلمه خوبی نباشد و مرا نگوید. شاید «تفاوت» ، بهتر از «اختلاف» باشد. نمی دانم؛ اما به هر حال تک واژه مشکل ما را حل نمی کند.

پس بگذار این طور بگویم :

عزیز من!

زندگی را تفاوت نظرهای ما می سازد و پیش می برد نه شباهت هایمان، نه از میان رفتن و محو شدن یکی در دیگری؛ نه تسلیم بودن، مطیع بودن، امربر شدن و دربست پذیرفتن.

من زمانی گفته ام : «عشق، انحلال کامل فردیت است در جمع». حال نمی خواهم این مفهوم را انکار کنم؛ اما اینجا سخن از عشق نیست، سخن از زندگی مشترک است، که خمیر مایه آن می تواند عشق باشد یا دوست داشتن یا مهر و عطوفت یا ترکیبی از اینها، و در هر حال، حتی دو نفرکه سخت و بی حساب عاشق هم اند، و عشق آنها را به وحدتی عاطفی رسانده است، واجب نیست که هر دو، صدای کبک، درخت نارون، حجاب برفی، قله علم کوه، رنگ سرخ، بشقاب سفالی را دوست داشته باشند - به یک اندازه هم. اگر چنین حالتی پیش بیاید ــ که البته نمی آید ــ باید گفت که یا عاشق زائد است یا معشوق. یکی کافیست. عشق، از خودخواهی ها و خودپرستی ها گذشتن است؛ اما این سخن به معنای تبدیل شدن به دیگری نیست.

من از عشق زمینی حرف می زنم که ارزش آن در «حضور» است نه در محو و نابود شدن یکی در دیگری.

عزیز من!

اگر زاویه دیدمان، نسبت به چیزی، یکی نیست، بگذار، در عین وحدت، مستقل باشیم. بخواه که در عین یکی بودن، یکی نباشیم. بخواه که همدیگر را کامل کنیم نه ناپدید.

تو نباید سایه کمرنگ من باشی

من نباید سایه کمرنگ تو باشم

این سخنی ست که در باب «دوستی» نیز گفته ام.

بگذار صبورانه و مهرمندانه در باب هرچیز که مورد اختلاف ماست بحث کنیم؛ اما نخواه که بحث، ما را به نقطه مطلقاً واحدی برساند.

بحث باید ما را به ادراک متقابل برساند نه فنای متقابل.

چه خاصیت که من، با همه تفردم، نباشم، و تو باشی، یا به عکس، تو با همه تفردت نباشی و همه من باشم؟

اینجا سخن از رابطه عارف با خدای عارف در میان نیست، سخن از ذره ذره واقعیت ها و حقیقت های عینی و جاری زندگی ست.

من کامو را بر سارتر ترجیح می دهم، صادقی را بر ساعدی.

باخ را بر بتهون ترجیح می دهم، عود را به جملگی سازها.

کوه را به دریا، دالی را به پیکاسو.

شاملو را، حتی به نیما.

تو اما ساعدی را دوست تر داری و بالزاک را.

پیانو و سنتور را به عود ترجیح می دهی.

نه دالی را طالبی نه پیکاسو را. ون گوگ را به هر دو ترجیح می دهی.

شاملو را دوست داری، اما هرگز نه به قدر سهراب سپهری.

دریا را دوست داری اما نه دریایی را که باید حسرت زده به آن نگریست ...

بیا درباره همه اینها به گفت و گو بنشینیم!

بیا بحث کنیم!

بیا معلوماتمان را تاخت بزنیم!

بیا کلنجار برویم!

اما سرانجام، نخواهیم که غلبه کنیم

و این غلبه منجر به آن شود که تو نیز چون من بیاندیشی یا به عکس.

مختصری نزدیک شدن بهتر از غرق شدن است.

تفاهم، بهتر از تسلیم شدن است.

تا زمانی که تو ساعدی را ترجیح می دهی، و سهراب را، درست تا آن زمان، ساعدی و سهراب مرا به تفکر و شناخت، به زنده بودن و حرکت کردن وادار می کنند. اگر تو، همه من شوی، من و تو سهراب را کشته ایم، و ساعدی را، و بسیاری را ...

عزیز من!

بیا، حتی، اختلاف های اساسی و اصولی مان را، در بسیاری زمینه ها، تا آنجا که حس می کنیم دوگانگی؛ شور و حال و زندگی می بخشد، نه پژمردگی و افسردگی و مرگ، حفظ کنیم.

من و تو، تو و من، حق داریم در برابر هم قد علم کنیم. وحق داریم بسیاری از نظرات و عقاید همدیگر را نپذیریم؛ بی آن که قصد تحقیر هم را داشته باشیم.

گمان می کنم این از جمله آخرین حقوقی ست که در جهان کنونی برای انسانها باقی مانده است: این حق که در خانه خود، در اتاق خود، و در خلوت خود، در باب بسیاری از مسائل، من جمله سیاست و آرمان های سیاسی، اختلاف نظر داشته باشند.

عزیز من!

دو نیمه، زمانی یه راستی یکی می شوند و از دو«تنها» یک «جمع کامل» می سازند که بتوانند کمبودهای هم را جبران کنند، نه آن که عین مطلق هم شوند، چیزی بر هم مضاعف نکنند و مسائل خاص و تازه ایی را پیش نکشند...

پس، بانو!

بیا تصمیم بگیریم که هرگز عین هم نشویم.

بیا تصمیم بگیریم که حرکات مان، رفتارمان، حرف زدن مان، و سلیقه مان، کاملاً یکی نشود...

و فرصت بدهیم که خرده اختلاف ها، و حتی اختلاف های اساسی مان، باقی بماند.

و هرگز، اختلاف نظر را وسیله تهاجم قرار ندهیم...

عزیز من! بیا متفاوت باشیم!

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387ساعت 19:47  توسط فاضل  | 

دختر ایرانی و...

 

دانشگاه

یی  Ԑ

بازار کار

یی

تفریح

ی

امنیت اجتماعی

ی ی

احترام اجتماعی

ی

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم فروردین 1387ساعت 14:5  توسط فاضل  | 

گرچه در پیکاری نا برابر، زخم خورده و تحقیر شده و دلشکسته ام

اما هنوز درون سینه شوقی ست که بر آفتاب نماز میگزارد

میخندم ،

زیرا فردا از آن من است.

 

لبخندی که بر چهره دارم از بخت یاری من نیست ،

بل طعنه ای ست بر هیبت دروغین تو !

نه لبخند شادی

این لبخند امید است.

تمسخری که خواب ترا به کابوس بدل میکند.

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم فروردین 1387ساعت 15:10  توسط فاضل  | 

آزمایشگاه انگل شناسی

این دکمه رو گذاشتم که یه کم حال کنین

البته اگه حوصله کل کل کردن با منو ندارین پیشنهاد می کنم که کلیلک نکنین

                                       

                             اگه حال ندارید کلیک نکنید!!!! حالتون ناجور گرفته میشه از ما گفتن بود

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم بهمن 1386ساعت 20:10  توسط علی  |